تبليغاتX
شاخه طوبی
فاطمه یک زن بود . آن چنان که اسلام میخواهد که زن باشد - شاخه طوبی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:19  توسط گدای فاطمه  | 

این را به هوای کربلا پُست کنم یا اینکه به مشهدالرّضا پُست کنم؟ یک نامه نوشته ام برایت بی بی! این را به نشانی کجا پست کنم؟ بسم الله الرّحمن الرّحیم بی بی! سلام، شب شده و کرده ام هوات گفتم یکی دو خط بنویسم که از صفات، کم کم زلال تر شوم و مثل آینه روحم جلا بگیرد و از برکت دعات مثل پرنده ها بپرم سمت آسمان مثل فرشته ها بزنم بال در هوات ... بانوی خوب من! چه خبر؟ از خودت بگو از زخم های کهنه تر از چادر سیات، که خاکی است و بوسه شلاق می خورد از آتشی که شعله زد از گوشه ردات... مولا کجاست؟ زخم دلش را چه می کند، آن شیر زخم خورده صحرای عادیات؟ از من سلام و عرض ارادات و بندگی حتماً ببر به خدمت چشمان مرتضات... *** ما را ملال نیست به جز دوری شما خوبند بچه هام ... به قربان بچه هات... جانم فدای زخم تو ای کاش پشت در، زیر فشار خرد کننده خودم به جات بودم که تازیانه و سیلی به من خورد، تا از کبود فاجعه می دادمت نجات یا اینکه زهر شعله آتش به من رسد خاکسترم بسازد و ریزد به خاک پات... اما چه حیف، روی تو نیلی شد و من آه ... ماندم به حسرتی که دهم جان و دل برات ... من نذر کرده ام که شود پهلوی تو خوب من نذر کرده ام که خدایم دهد شفات این نامه محتوی کمی خاک تربت است مال زمین زخمی غم، مال کربلات گفتم برایتان بفرستم که تا مگر مرهم شود برای همان زخم شانه هات ... قربان این غمت که گره خورده بر دلم قربان این جنون که مرا می دهد حیات یک لحظه صبر کن و ... ببین راستی... عزیز بین من و شما نکند خط ارتباط، یک لحظه قطع گردد و سرگشته تر شوم، لطفاً بگیر دست مرا، اِهدِنَا الصِرّاط... می ترسم اینکه گم بکنم شهر ندبه را می ترسم اینکه گم بکنم کوچه سَمات می ترسم اینکه باز در انجام واجبات یا اینکه در تداوم ترک محرّمات از من قصور سر زند وای وای وای شرمنده تو گردم و آن چشم پر حیات... بی بی! مباد آن که فراموشتان شود جان حسین جان حسن حاجت گدات... خیلی ببخش طول کشید و اذان صبح آمد و این موذن و حیِّ عَلَی الصّلات ... من هم که با این همه واگویه خوانی ام خیلی شدم مزاحم ساعات اِلتجات پس بیشتر عزیز! مزاحم نمی شوم قربان چشم های همیشه خدا نمات ... بلوار نخل، کوچه هفتم، پلاک شعر باشد نشان خانه من توی کائنات چشم انتظارمت که جوابی به من دهی با دست خط سبز، که جان را کنم فدات دارد تمام می شود این نامه ... والسلام امضاء ... خط فاصله ... نشریه حضور
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 14:39  توسط گدای فاطمه  | 

کشورهای غربی علاوه بر نگاه ابزاری که به زنان دارند

گمان می‌کنند

نقش و وظیفه زن تنها تربیت فرزند و یا خانه‌داری است

در حالی که انقلاب اسلامی ایران

زنان را مظهر رشد و تعالی دانسته و زمینه حضور را

برای آنها فراهم کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 13:24  توسط گدای فاطمه  | 

مقام معظم رهبري در بحث انتخاب نماينده مي‌فرمايند: "وعده‏هاى غير عملى ملاك نيست. من با خودِ نماينده‏هاى محترم در دوره‏هاى مختلف وقتى مواجه شدم، به اينها گفتم: آقايان و خانم‌هاى نماينده! وظيفة نماينده اين نيست كه وعدة عمرانى و فلان پروژه، فلان كار را در منطقة انتخابى خود به مردم بدهد؛ اينها كار اجرايى است، كار دولت است. وظيفة نماينده اين است كه بتواند قانون مورد نياز كشور را پيدا كند، آن قانون را جعل كند. وقتى قانون شد ‌ـ يعنى قاعده‏اى گذاشته ميشود ‌ـ دستگاههاى اجرايى و قضايى مجبورند برطبق قانون عمل بكنند و عمل مي‌كنند. وعده‏هاى غيرعملى دادن، وعده‏هاى بزرگ دادن، اينها ملاك نيست؛ بايد مردم توجه كنند؛ گاهى علامت منفى هم هست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 22:6  توسط گدای فاطمه  | 


حضرت آیت ا.. امام خامنه ای مردم را به دقت و حساسیت در انتخاب نامزدها فراخواندند و تأکید کردند: برای تشخیص درست دو راه وجود دارد : یا انسان خودش تحقیق کند و به نتیجه برسد و یا استفاده از نظرات افرادی که بین انسان و خدا حجت ایجاد می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 22:9  توسط گدای فاطمه  | 

مشهورترين دانشمندان زن از صحابه
ام سلمه

او داراى منزلتى والا در علم و روايت‏حديث مى‏باشد و پس از خديجه فاضل‏ترين وپرهيزگارترين زنان پيغمبرصلى الله عليه وآله و داناترين آن‏ها به کتاب و سنت است. تا جايى که عايشه به او گفته‏است:
تو نخستين بانوى مهاجر از زنان رسول خداصلى الله عليه وآله مى‏باشى و تو بزرگ مادران‏مؤمنان هستى و جبرئيل بيشتر در خانه تو مى‏بود. (23)
ام سلمه از فقهاى زنان صحابه به‏شمار مى‏رفت (24) درباره علم و اجتهاد او کافى است که بگوييم‏جابربن عبدالله انصارى صحابى بزرگوار با همه شکوهى که در ميان صحابه داشت‏به او مراجعه‏مى‏کرد و به فتواى او عمل مى‏نمود. (25)
احاديثى که ام‏سلمه از پيغمبر روايت کرده است، بالغ بر 378 حديث مى‏باشد (26) و روايات او درفضيلت على‏عليه السلام معروف است (27) و اشعارى که مورخان از اين بانوى گرانقدر ذکر کرده‏اند درباره‏ولايت اهل بيت‏عليهما السلام مى‏باشد. (28)

ام اسلم

او از زنان صحابه بوده و زمان امام سجادعليه السلام و فيض حضور آن حضرت را نيز درک کرده بود.ايشان کتب بسيارى خوانده و به همين جهت‏به «قارية‏الکتب‏» موصوف بوده همچنين به جهت‏روايت قضيه سنگ ريزه (29) به «صاحبة‏الحصاة‏» نيز معروف شد. و به مدلول همين روايت‏بسيار باجلالت و مورد توجه خاندان عصمت‏بوده است. (30)

ام جميل

فاطمه دختر مجلل بن عبدالله بن قيس، از فضلا و ادباى زنان و از سابقين به دين مقدس اسلام‏بود. او با حاطب بن حارث بن مغيره ازدواج کرد و دو پسر به‏نام‏هاى محمد و حارث از وى‏به‏وجود آمد. ايشان با شوهرش به حبشه رفته و بعد از مرگ شوهر با پسرهايش به مدينه برگشته‏است. او براى بهبودى پسرش محمد که به آتش سوخته بود، شرفياب حضور مبارک پيامبرصلى الله عليه وآله‏گرديد و تقاضاى دعاى خير کرد و در اثر دعاى آن حضرت پسرش شفا يافت. (31)

ام رعله قشيريه

وى از زنان صحابه و عالم و شاعر و بسيار فصيح بود و از پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله روايت نقل کرده است.روزى به خدمت پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله رسيد و عرض کرد:
السلام عليک يا رسول‏الله و رحمة‏الله و برکاته انا ذوات الخدور و محل ازرالبعول و مربيات الاولاد و ممهدات المهاد و لاحظ لنا فى الجيش الاعظم فعلمناشيئا يقربنا الى الله عزوجل.
پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله در جواب او فرمود:
اگر شما زنان از ذکر خدا غافل نباشيد و چشم خود را از نامحرم ببنديد و به گونه‏اى صحبت‏نکنيد که مرد اجنبى بشنود، شما ماجور و مثاب خواهيد بود. (32)
ام رعله بعد از رحلت پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله، حسنين‏عليهما السلام «در برگرفته و کوچه‏هاى مدينه را گرديده واشک مى‏ريخته است و چون به در خانه فاطمه‏عليها السلام رسيد اين بيت را انشا کرد:
يادار فاطمه المعمحور ساحتها هيجت لى حزنا حييت من دار (33)

نسيبه بنت الحارث ام عطيه

ايشان از زنان فاضله صحابه پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله شمرده مى‏شد که در بيعت رضوان و جنگ‏هاى‏پيامبرصلى الله عليه وآله شرکت داشته و مجروحين را مداوا مى‏کرد. جمعى از صحابه و علماى تابعين در بصره‏«غسل ميت‏» را از او گرفتند و از پيامبر اکرم روايت نقل کرده است. (34)

معاذه غفاريه

از زنان فاضل و عالم عصر خود و انيس رسول خدا در سفرها بود. وى مى‏گويد:
من با رسول خدا انس بسيارى داشتم -يعنى به خانه‏اش رفت و آمد مى‏کردم- چون در سفرهابراى مداواى زخميان و پرستارى بيماران با وى مى‏رفتم. روزى داخل خانه عايشه شدم، ديدم‏على‏عليه السلام بيرون مى‏آيد و رسول خدا در غياب على‏عليه السلام به عايشه مى‏گويد:
«ان هذا احب الرجال الى و اکرمهم على فاعرفى له حقه و اکرمى مثواه‏».
اين مرد، محبوب‏ترين و گرامى‏ترين مردان است نزد من. حق او را بشناس و احترامش راداشته باش. (35)
ام حکيم بيضا، دختر عبدالمطلب و عمه رسول اکرم‏صلى الله عليه وآله‏او از زنان فاضله و خردمند بنى هاشم و اديب و فصيح و بليغ بود و به هر يک از «بيضا» و«قبة‏الديباج‏» موصوف و ملقب و در نظم شعر نيز طبعى وقاد داشته است، حسب‏الامر پدر در حال‏حياتش مرثيه‏اى براى او گفته که از ابيات آن است:
الا يا عين جودى و استهلى و بکى ذا الندى والمکرمات الا يا عين و يحک اسعدينى بدمع من دموع‏هاطلات (36)

ام الدرداء

خيره دختر ابو حدرد اسلميه و زن ابوالدرداء عامربن حارث از فضلا و محدثين زنان صحابى‏بوده که احاديث‏بسيارى از رسول اکرم‏صلى الله عليه وآله و شوهرش استماع و روايت کرده است. (37)

ام‏الدرداء هجيمه دختر حبى زن ديگر ابوالدرداء

او نيز محدث و عالم و زاهد بوده از سلمان و شوهر خود روايت مى‏کرد. پيوسته به نماز وعبادت اشتغال داشت و دوستدار مجالس علما بود. شش ماه در بيت‏المقدس و شش ماه دردمشق اقامت مى‏کرد (38) .

اسماء بنت عميس

خواهر ميمونه همسر رسول‏خداصلى الله عليه وآله:
او از زنان فاضل و بزرگوار روزگار خويش و از اولين گروندگان به اسلام بود که همراه همسرش‏جعفر طيار، براى پيشبرد اسلام به حبشه مهاجرت کرد و در سال فتح خيبر در سال هشتم به مدينه‏بازگشت او پس از شهادت جعفر، در سال هشتم با ابوبکر ازدواج کرد.
اسما، اين صحابى جليل‏القدر و راوى موثق رسول خداصلى الله عليه وآله مادر محمدبن ابى‏بکر است که‏درباره او گفته‏اند: نجابت محمدبن ابى‏بکر از جانب مادرش بود. (39)
اسما از شهود و از تکذيب کنندگان حديث جعلى «نحن معاشر الانبياء لانورث، ما ترکناه‏صدقة‏» (40) و از راويان معروف حديث «ردالشمس‏» براى على‏عليه السلام در زمان پيامبر است. (41) اسما ازراويان حديث غدير است. قريب سى تن از بزرگان حديث‏شيعه و سنى از اسما روايت نقل کرده واو را توثيق کرده‏اند (42) . شيخ صدوق نيز در «فقيه‏» از ايشان رواياتى نقل کرده است. در کتب روايى‏تعداد رواياتى که از ايشان نقل شده به شصت عدد مى‏رسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 20:39  توسط گدای فاطمه  | 

 

علم آموزی زن از دیدگاه قرآن
از آنجايى‏که شمار دانشمندان زن در تاريخ نظام آموزش اسلامى در مقايسه با مردها کمتر است، بعضى‏هاپنداشته‏اند در اسلام محدوديتى درباره تحصيل زنان و دختران وجود دارد. زنان دانشمندى که کم و بيش‏نامشان در تاريخ برده شده به طور غير رسمى تحصيل کرده‏اند و شيوه آموزشى اسلام ويژه مردان است.

براى رفع اين پندار طرح دو سؤال و پاسخ به آن‏ها ضرورت دارد:

1 - آيا در اسلام تحصيل علم و دانش تنها به مردان اختصاص دارد و يا شامل زنان هم مى‏شود؟
2 - آيا آموزش در ميان زنان و دختران مسلمان در طول تاريخ - به ويژه در صدر اسلام- يک شيوه رايج‏بوده‏است؟

زن و تحصيل علم

اسلام مرد و زن را در تدبير شؤون زندگى به وسيله اراده و کار، مساوى مى‏داند از اين‏رو هر دو در تحصيل‏احتياجات زندگى و آن‏چه مايه قوام حيات انسانى است‏يکسان مى‏باشند. زن مى‏تواند همانند مرد مستقلا کارکند و مالک نتيجه کار و کوشش خود شود. در صدور فرمان الهى فرقى بين زن و مرد نيست مگر در احکامى که‏ويژه يکى از ايشان است.
تحصيل علم و کسب دانش نيز از احکامى است که زن و مرد در آن مشترک مى‏باشند و هرگز دين اسلام جنس راسد راه دانش اندوزى نمى‏داند. مرحوم علامه طباطبائى در تفسيرالميزان، پس از نقل سرگذشت تاسف‏بار زن درطول تاريخ مى‏گويد:
زن در تمام احکام عبادى و حقوق اجتماعى با مرد شريک است و در هر امرى که مرداستقلال دارد، مانند: ارث، کسب، معامله، تعليم و تربيت و دفاع از حقوق و غيره زن هم‏مستقل است، مگر در مواردى که با مقتضاى طبيعتش مخالف باشد. (1)

بررسى آيات و روايات

تمام آيات و رواياتى که درباره تحصيل علم و دانش وارد شده، همانند «ياايهاالناس‏» و «ياايهاالذين آمنوا» عمومى است. و شامل زن‏ها هم مى‏شود. اسلام «علم‏» را نور و «جهل‏» را ظلمت وعلم را بينايى و جهل را کورى مى‏داند. در قرآن آمده است:
«قل هل يستوى الاعمى والبصير ام هل تستوى الظلمات والنور... (2) »;
بگو آيا چشم نابيناى جاهل و ديده بيناى عالم يکسان است؟ آيا ظلمات و تاريکى جهالت‏بانور علم و معرفت مساوى است؟
در آيه ديگر آمده است:
«هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون انما يتذکر اولوا الالباب‏» (3)
آيا آنان که به سلاح علم مجهزند با آنان که با جهل و نادانى دست‏به گريبانند، با هم برابرند؟فقط انديشمندان تفاوت اين دو گروه را درک مى‏کنند و امتياز آنان را باز مى‏يابند.
پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله نيز فرموده‏اند:
«طلب‏العلم فريضة على کل مسلم‏»
وقتى علم در ديدگاه اسلام نور و بينايى است دستيابى به آن بر هر مسلمانى فرض است. آيامى‏توان گفت که از نظر اسلام تنها بر مردها لازم شده که از ظلمت‏خارج شوند و به روشنايى‏برسند، اما زنان چنين وظيفه‏اى ندارند و بايد همچنان در ظلمت جهل و نادانى باقى بمانند؟!
آيه ديگرى درباره پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
«يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب والحکمة... (4) »
پيامبر آمده است که آيات قرآن را بر مردم بخواند و روح آن‏ها را تزکيه کند و به آن‏ها کتاب‏و حکمت‏بياموزد.
در آيه «تزکيه‏» و «تعليم‏» با هم ذکر شده و به صيغه مذکر آمده است. آيا مى‏شود يزکيهم ويعلمهم را منحصر به مردان دانست؟!
فقها مى‏گويند بعضى عمومات و کليات از «تخصيص‏» ابا دارد و لحن و بيان به گونه‏اى است که‏قابل تخصيص نيست و مطلب آن‏چنان است که براى عقل قابل تبعيض نمى‏باشد. مثلا درباره علم‏و تقوى آمده است:
آيا کسانى‏که دانا و عالم هستند با کسانى‏که نادان و جاهلند، مساوى هستنددرباره «تقوا» هم گفته شده:
«ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدين فى‏الارض ام نجعل المتقين کالفجار (5) ».
آيا آنهايى‏که ايمان دارند و عمل صالح انجام داده‏اند، آن‏ها را مانند فساد انگيزها قرارمى‏دهيم و آيا پرهيزگاران و فاسقان را مانند هم قرار مى‏دهيم؟
و باز فرموده:
«ان اکرمکم عندالله اتقاکم (6) ».
در همه اين موارد صيغه‏ها مذکر است. آيا مى‏توان ادعا کرد، آنچه درباره «تقوا» گفته شده‏اختصاص به مردها دارد و شامل زنان نيست؟ در اين صورت زن‏ها بايد از کليه احکام و فرايض‏معاف باشند.
همچنين آيا مى‏توان گفت فرموده پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله: «طلب العلم فريضة على کل مسلم‏» چون‏«مسلم‏» مذکر است تعبير «کل مسلم‏» شامل زنان نمى‏شود؟ هرگز. زيرااولا در بعضى نقل‏هايى که در کتب شيعه وارد شده کلمه «مسلمه‏» نيز قيد شده است:
«طلب‏العلم فريضة على کل مسلم و مسلمة‏» (7)
تحصيل علم براى تمام مردان و زنان مسلمان واجب است.
ثانيا: اين تعبيرات اطلاق دارد و مقيد به رجوليت نيست و اختصاص از آن فهميده نمى‏شود.«مسلم‏» يعنى: مسلمان، چه مرد باشد چه زن. علاوه بر آن در همه نمونه‏هايى که شبيه اين تعبيرهست، همين‏طور عموميت دارد. مثلا در حديث:
«المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه‏»مسلمان آن است که ساير مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.
بديهى است که مقصود روايت اين نيست که فقط مرد مسلمان اينطور باشد.
همچنين در روايت «المسلم اخ المسلم‏»نمى‏توان گفت: چون نفرموده: «المسلمة اخت المسلمة‏» پس دستور مخصوص مردها است.
گرچه کلمه «مسلم‏» دو مفهوم دارد: يکى مسلمان بودن و ديگرى مرد بودن اما بر همگان روشن‏است که در اين موارد جنسيت مورد نظر نيست و در معنا دخالت ندارد. (8)
تنها در مجموع روايات کتب حديثى دو روايت (9) آمده که از آموزش کتابت و سوره يوسف نهى‏کرده است. اين دو روايت اولا: از حيث‏سند داراى اتقان نيستند و ثانيا: جنبه ارشادى و اخلاقى‏دارند. علاوه بر آن در هر دو روايت‏به آموزش سوره «نور» سفارش شده است که خود گواه تاکيد برآموختن است.
استاد شهيد مطهرى نيز درباره آموزش زنان مى‏فرمايند: «خداوند فکر و استعداد درس خواندن‏را و ميل و شوق به آن را همان‏طور که در مرد قرار داده در زن هم قرار داده و منع او چيزى جزجلوى استعداد خدا دادى را گرفتن نيست‏».
آموزش زن در عصر پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله
پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله جهاد مقدس پيکار با بى‏سوادى را از خانه خود آغاز کرده بود. بلاذرى با سندروايت مى‏کند که هنگام ظهور اسلام در مکه تنها هفده نفر با سواد بودند. وى پس از شمردن‏اسامى آن‏ها، از يک زن قرشى نام برده که در دوره جاهليت مقارن ظهور اسلام خواندن و نوشتن‏مى‏دانست. نام او «شفا» و دختر عبدالله بن عبد شمس بود. اين زن مسلمان شده بود. و از مهاجران‏اوليه و از زنان فاضله به شمار مى‏رود (10) .
بلاذرى مى‏گويد:
اين زن همان است که به دستور پيامبرصلى الله عليه وآله به حفصه همسر پيامبر کتابت‏آموخت (11) .
بلاذرى آنگاه چند زن از زنان مسلمان را نام مى‏برد که در دوره اسلام، هم مى‏خواندند و هم‏مى‏نوشتند و يا تنها مى‏خواندند. او نام «حفصه‏» دختر عمر، «ام‏کلثوم‏» دختر عقبة بن ابى معيط‏«عايشه‏» دختر سعد، «کريمه‏» دختر مقداد و بالاتر از همه «شفا» دختر عبدالله بن عدويه رامى‏نگارد. شفا به حفصه درس مى‏داد و پيامبر از او خواست تا به حفصه پس از زناشويى با پيامبرهمچنان درس بدهد. پس حفصه، خواندن و نوشتن مى‏دانسته است و نام او را جزء دارندگان‏مصاحف ضبط کرده‏اند (12) .
از اين جريان معلوم مى‏شود که پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله براى زنان خود معلم زن انتخاب کرده بودند اين‏عمل پيامبر براى آموختن به دختران و زنان الگو و نمونه‏اى شد و ديرى نپاييد که در مدينه افراد باسواد رو به فزونى نهادند و آمار باسوادها به‏طور چشمگيرى بالا رفت، در ميان زنان و دختران‏کسانى پيدا شدند که خواندن و نوشتن را فرا گرفتند.

تعليمات دينى پيامبرصلى الله عليه وآله براى زنان

پيامبر اکرم‏صلى الله عليه وآله بخشى از اوقات خود را به آموزش زنان در مسايل دينى اختصاص داده بود.بخارى به سند خود روايت کرده است که زنان به پيامبر گفتند:
مردان در استفاده از محضر شما بر ما پيشى گرفته‏اند. پس خود، روزى را به‏ما اختصاص بده.
آن حضرت قبول کرد و روزى را به ايشان اختصاص داد و در آن روز به وعظ و ارشاد زنان‏پرداخت (13) و مرتب آنان را براى آموختن و دلگرم ساختن ديدار مى‏کرد.
دختر پيامبر اکرم و همسران او در زمان حيات و پس از رحلت آن حضرت مرجع در مسايل‏دينى و فقهى بودند و «خانه هريک از ايشان به منزله مدرسه‏اى بود که طالبان دانش و حديث در آن‏اجتماع مى‏کردند و به فراگرفتن احکام شريعت و انواع دانش و حکمت‏سرگرم مى‏شدند. بين مردم‏و همسران پيامبر نيز پرده‏اى آويخته بود تا کسى نتواند ايشان را ببيند». (14)
بزرگان صحابه بسيارى مسايل دقيق و مهم را از زنان پيامبر مى‏پرسيدند. (15) با اين ترتيب زن درروزگار پيامبر و صدر اسلام يکى از مصادر دانش و مورد تاييد دين و پذيرش جامعه بود (16) رفتن زنان‏به مساجد براى اداى نماز در آن زمان کارى عادى و معمول بود. و اين رفت و آمد فرصت مناسبى‏بود تا در مجالس علمى که از سوى بزرگان صحابه در مساجد برپا مى‏شد حضور يابند. داستان آن‏زن که پيشنهاد عمر را درباره پايين آوردن ميزان مهريه‏ها رد کرد و عمر پس از شنيدن دليل وى،رجوع به حق کرد، مشهور است و اين خود دليلى است‏بر اينکه آزادى انديشه براى مردها و زن‏هايکسان بوده است. (17)

زنان معلم و محدث

برخى از زنان در تعليم مردم به همسران پيامبر اقتدا مى‏کردند. بنا به گفته ابن خلکان مادر حسن‏بصرى که در سده اول هجرى زندگى مى‏کرده براى زنان داستان‏هاى دينى تعريف مى‏کرد و باسخنان پندآميز آنان را موعظه و ارشاد مى‏کرد و اين در زمانى بود که پسرش حسن به نقل‏داستان‏هاى دينى و تشکيل مجالس درس براى مردها مى‏پرداخت (18) .
مساجد، مراکز تعليمات عمومى بود که زنان نيز مى‏توانستند به آن رفت و آمد کنند و درمجالس علمى آن حضور يابند. زنان در صدر اسلام نه تنها از حق تحصيل دانش برخوردار بودندبلکه اين حق را هم داشتند که به تعليم و نشر دانش بين زنان و مردان بپردازند و در بين آنان معلمان‏و استادانى در بخش‏هاى مختلف علوم اسلامى وجود داشت، به ويژه در زمينه علم حديث که‏زنان مى‏توانستند در آن رشته به درجه استادى نايل شوند و در اين‏باره با محدثان و حافظان بزرگ‏به قابت‏برخيزند و نمونه بارزى در امانت و عدالت‏باشند. کار زنان محدث به جايى رسيد که‏علما و ناقدان حديث اعتبار و اعتماد کاملى براى آنان قايل شدند که بسيارى از بزرگان از بين‏دانشمندان مشهور اسلام نتوانستند به اين مرتبه از اعتماد نايل شوند.
ذهبى در کتاب ميزان‏الاعتدال فى‏نقدالرجال که آن را به نقد راويان حديث و ميزان صداقت و جايگاه‏علمى ايشان اختصاص داده، در باب زنان محدث مى‏گويد:
من از بين زنان محدث کسى را نمى‏شناسم که در اين زمينه متهم و متروک‏شده باشد. (19)
استادان زن غالبا در مساجد و يا اماکن عمومى به تدريس و بيان حديث مى‏پرداختند و شنيدن‏حديث و مسايل علمى در محضر زنان در خانه‏ها و با اجازه از همسران ايشان صورت مى‏گرفت (20) .
ابن حجر عسقلانى در کتاب خود الاصابه از تعداد 1552 نفر (21) ابن اثير در کتاب «اسدالغابة‏» بيش‏هزار از نفر از زنان صحابه رسول خدا نام مى‏برند، که مصادر فقه و حديث و تفسير و تاريخ و سيره‏بوده‏اند (22) و هر کدام مانند مردها به علوم مختلف وارد بوده‏اند.

پايگاه تخصصي حجاب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 20:37  توسط گدای فاطمه  | 

 

پرسش:

در جمله شریفه ای در کلمات قصار مولی امیر المومنین علی (ع)در کتاب شریف نهج البلاغه مشاهده نمودم که حضرت فرموده اند: « زنان همگی شر هستند واز همه بدتر اینکه ما مردان مجبور به تحمل آنها هستیم»، عنایت فرموده واین جمله مولی را کمی برایم توضیح فرمائید؟

پایگاه حوزه1447، 1447

پاسخ:


 

قبل از شروع به اصل پاسخ بطور مقدمه عرض می‏شود که:

 دو نظریه اصلی در مسئله «زن از نظر اسلام» وجود دارد؛ بعضی زن را موجودی ناقص می‏دانند و تساوی مرد و زن را رد می کنند و بعضی کلا منکر این هستند و می‏گویند: تمام حقیقت انسان روح اوست و روح نه مذکر است نه مؤنث، و زن و مرد یک حقیقت هستند و اصلاً طرح این سؤال که آیا زن و مرد مساویند یا فرق دارند؟ صحیح نیست. [برای توضیح بیشتر نظریه دوم به کتاب زن در آیینه جلال و جمال صفحه 73 « قرآن معلم روح انسانها» مراجعه شود]

اما باید دانست که همه علماء قائلند که زن و مرد در جزا و پاداش اخروی و قرب الهی از شرائط مساوی برخوردارند

«: مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ »[1]هرکس از مرد و زن ـ کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزه‏ای، حیات [حقیقی‏] بخشیم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام می‏دادند پاداش خواهیم داد»

اما راجع به این کلمه قصار چندین نظریه قابل طرح است که ذیلاً به بعضی از آنها اشاره می‏شود:

1ـ بعضی مفهوم کلام امیر المؤمنین را به معنای معروفی گرفته‏اند که نسیم شمال آن را در شعری آورده است:

زن بلا باشد به هر کاشانه‏ای‏                   بی بلا هرگز نباشد خانه‏ای‏

یعنی زن مایه زحمت است، از جهت جنسی، از جهت حفظ ناموس، از جهت حفظ امنیت و و ...؛ و پر زحمت‏ترین چیز درباره او همین است که با تمام این زحمات، همگان برای ادامه زندگی، ناچار از ازدواج هستند.

این مطلب برداشتی است از آنچه اندیشمند گرامی محمد جواد مغنیه در ج4 کتاب «فی ظلال نهج البلاغه» که شرح نهج البلاغه است، آورده است.

2ـ ممکن است این حدیث را به نحو دیگری توضیح داد و آن اینکه، آری زن شر است و مردان نیز چاره‏ای از او ندارند، ولی بدی و شر از جهت بدنی و تن خاکی زن است و در ارتباطی است که با مرد دارد؛ چه اینکه در نشئه ماده اگر از زنان هم پرسیده شود، ممکن است همین نظریه را نسبت به مردان داشته باشند، یعنی بگویند: آری زن می تواند برای خودش زندگی راحتی داشته باشد ولی با ازدواج زحمات بسیاری را باید تحمل نماید، زحمت شوهرداری، زحمت مادر شدن و ... که همگی از جانب مرد است؛ لکن چاره‏ای نیست و اگر کسی بخواهد به زندگی ادامه دهد، باید ازدواج کند [و مردان را تحمل نماید].

و اینچنین نیست که حدیث شریف آن قسمت دیگر را نفی کرده باشد، بلکه می توان گفت این کلامی است که حضرت با مردان و از جهت جایگاه شوهر در مقابل زن فرموده است و اگر شرائطی بود که زنان نیز گلایه یا مطالبی از مردان عرض می کردند، ممکن بود حضرت همین کلام را برای زنان بفرماید که«الرجل شر کله و شر ما فیه انه لا بد منه »

در نتیجه این نه خصوصیتی برای زن است و نه به حقیقت زن بر می‏گردد، بلکه حقیقت زن؛ انسانیت اوست و ملاک ارزش آن هم تقوی الله است.

« إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ»[2] در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.

 و در این جهت زن و مرد فرقی ندارند .

3ـ سومین برداشتی که می‏توان از این حدیث بیان کرد، آن است که زن از این جهت که محبوب، جذاب و مورد علاقه جنسی مرد است:

« زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ...»[3]دوستی خواستنیهای گوناگون از زنان و پسران و اموال فراوان از طلا و نقره... برای مردم آراسته شده است.

از این جهت همیشه مایه گرفتاری و شرور است؛ چنانکه گفته می‏شود ریشه بسیاری از فتنه‏ها بنحوی به دعوا یا رقابتی بر می‏گردد که بر سر یک یا چند زن می‏باشد و همچنین روایت است که

پیامبر فرمود:«اکثر ما تلج به امتی النار الأجوفان، البطن و الفرج» یعنی بیشترین چیزی که امت من بوسیله آن در آتش می‏افتند دو شی‏ء اجوف [توخالی‏] است: شکم و دامن، [4]

و این مطلب درست مثل آن است که می‏گویند بسیاری از دعواها در دنیا بر سر طلا، مال و ثروت انجام می‏شود؛ آیا این مسئله موجب منفور شدن طلا و ثروت می‏شود؟

خیر؛ بلکه گرچه مال و ثروت مایه فتنه‏های دنیائی است ولی هیچ انسانی چاره‏ای ندارد جز اینکه برای تأمین معاش و معاد، بدنبال مال و ثروت برود.

درباره زن نیز چنین است که اگر چه زن از جهت جنسی مایه بسیاری از فتنه‏های دنیاست، ولی مردان نمی‏توانند بکلی او را فراموش کنند و باصطلاح نیاز به زن و مسئله جنسی را به حاشیه زندگی برانند، بلکه چاره‏ای جز متعادل کردن روابط خود با زن را ندارند، چنانکه در رابطه با مال و ثروت و نمودهای دیگر جهان نیز همین راه در برابر آنان است‏.

بنابر این؛ شر بودن ِاینگونه، ربطی به ذات و حقیقت زن ندارد، بلکه مربوط به ارتباط ناصحیح جامعه با زن است و الا حقیقت زن با حقیقت مرد یکی است.

شما می‏توانید برای بررسی دیدگاه اسلام درباره زن به کتاب «زن در آیینه جلال و جمال» نوشته آیة الله جوادی آملی مراجعه نمائید.



[1] سوره نحل، آیه 97.

[2] سوره حجرات، آیه 13.

[3] سوره آل عمران، آیه 14.

[4] کتاب کافی، ج2، باب العفه ... ص79.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 21:19  توسط گدای فاطمه  | 

 

upsara

انگار نه انگار که روزی روزگاری زنان ایرانی را چادر می دریدند. انگار نه انگار که روزی چکمه های اجنبی بر پیکره خاک تفدیده جنوب حک شده بود و تاریخی که گواهی می دهد صدای ناله های زنان و مردان مبارز ایران را که در سلولهای تاریک پهلوی سنفونی آزادی را می نواختند. جنگل های گیلان و درختانی که از میزبانی کوچک جنگلی افتخار می کردند امروز چه بی صدا سربریده می شوند. انگار نه انگار که روزی بود روزگاری بود. اگر نمی توانی تاریخ گذشته را درک کنی لااقل شاهدی باش بر تاریخ معاصر، تاریخی که هنوز به رشته تحریر درنیامده است. تاریخی که سطرهای آخرش بی رحمانه انتظار شهادت جانبازان را می کشد و چه ساده جانبازان و ایثارگران در چراغهای نورانی شهر محو شده اند انگار نه انگار که وجود داشته اند.
آیا باورتان می شود که در دوران دفاع مقدس زنان نیز در خط مقدم جبهه حضور داشتند؟ آیا باور می کنید که در آن دوران زنانی بوده اند که با فراگیری فنون نظامی و اطلاعاتی نقش مهمی در پیروزی رزمندگان اسلام ایفا کرده اند؟ شاید آشنایی با یکی از تکاوران و چریک های زن در دوران دفاع مقدس برای هر ایرانی مایه افتخار و مباهات باشد
.
نامش آمنه است همنام مادر رسول خدا(ص) و نام خانوادگی اش وهاب زاده. ماه ها است که می خواستم با خانم وهاب زاده گفتگو کنم ولی او هیچ وقت در دسترس نبود. یک روز جمکران، یک روز هیئت، یک روز سخنرانی، یک روز نذری، یک روز ختم قرآن، یک روز بهشت زهرا و... تا اینکه توانستم روزی از روزهای ماه مبارک رمضان میهمان خانه کوچکش باشم. دیدن خانم وهاب زاده برایم به آرزو مبدل شده بود. چرا که دیدار با یک زن جانباز دفاع مقدس توفیق می خواهد. ان روز هر چه زنگ زدم کسی درب خانه را باز نکرد. به تلفن همراهش تماس گرفتم. گفت هر چه صبر کردم نیامدی! برای همین از فرصت استفاده کرده و داخل مسجد دارم آش افطار را آماده می کنم می خواهی به مسجد بیایی آنجا مصاحبه کنیم؟ گفتم: نه می خواهم در فضای داخل خانه تان با شما گفتگو کنم. گفت: پس کمی صبر کن می آیم. پیرزن با عصایی فلزی از راهروهای باریک آپارتمانهای اکباتان به طرف واحد مسکونی اش در حال حرکت بود و من پشت یکی از ستونها ایستاده بودم تا وقتی به درب خانه رسید او را ملاقات کنم زیرا دیدار با انسانهای بزرگ در لحظه اول به یاد ماندنی است. سلام کردم، با لبخند به من نگاه کرد و گفت: علیک سلام جوان... و قبل از اینکه داخل خانه شود مرا به خانه اش دعوت کرد. خانه با وجود یک لامپ مهتابی تاریک بود و از پنجره هایی که از بیرون غبار آلودگی هوای تهران را در آغوش گرفته بود نوری متساعد نمی شد. عصایش را به دیوار تکیه داد و روی مبل های راحتی خانه اش که بسیار فرسوده و شکننده شده بودند آهی کشید و نشست. ان لحظه فکر کردم که او تنها یک جانباز شیمیایی است که به دلیل استشمام گاز خردل یا در سردشت و یا در بانه همانند دیگر اهالی شهر مصدوم شده است و ای عجب، که غافل بودم که در مقابل چه کسی نشسته ام. تا اینکه گفتگو اغاز شد و حقایق زندگی آمنه وهاب زاده یکی یکی روشن و روشن تر می شد تا جایی که دیگر نمی توانستم بنویسم زیرا مصاحبه داشت به کتاب مبدل می شد برای همین مختصری از زندگی نامه خانم آمنه وهای زاده را برای شما می نویسم.

دوران کودکی
آمنه وهاب زاده در شهر اردبیل به دنیا آمد و پدرش که پیشه تجارت داشت در همان دوران کودکی همراه با خانواده راه عراق در پیش گرفت و همسایه امام موسی کاظم(ع) شد. پدرش به جهت فعالیتهای سیاسی و انقلابی همیشه با یاران امام خمینی(ره) در کاظمین و نجف در ارتباط بود و این تعاملات در زندگی، تربیت و شخصیت آمنه تاثیر گذار شد. آمنه می گوید: یک روز که 12 ساله بودم به حرم امام علی(ع) مشرف شدم و در آنجا امام خمینی(ره) را دیدم که صورتشان را بر ضریح امام علی(ع) گذاشته اند و زیارت می کنند. دستان مادرم را رها کردم و دوان دوان به طرف ایشان رفته و گفتم: سلام، رهبر عزیزم شما را خیلی دوست دارم، آیا شما هم من را دوست دارید؟ در همین لحظه مادرم به سرعت دستان مرا گرفت و از آنجا دور شدیم ولی میدانم که امام پاسخ من را داد. یادم می آید که پدرم به احترام امام روح ا.. هیچگاه در محضر ایشان حتی در کوچه و خیابان کفش به پا نمی کرد.

فعالیتهای انقلابی
بعد از فوت مرموز پدرم و فوت ناگهانی آیت ا.. حکیم من 15 ساله بودم که به دلیل فعالیتهای ضد شاهنشاهی ایران در عراق از طرف استخبارات عراق من را به ایران تبعید کردند. آن زمان یکی از خواهرانم در تهران سکونت داشت برای همین به منزل ایشان رفتم. قبل از تبعید یاران امام به من گفته بودند که در ایران باید با چه اشخاصی ارتباط داشته و همکاری کنم. ان زمان تازه حزب موتلفه اسلامی تشکیل شده بود ومن با آقای عسگراولادی و آقای نعیمی همکاری خودم را آغاز کردم. تا آنجائیکه یادم است در تمامی راهپیمائی های قبل از انقلاب شرکت داشتم. یکی از وظایف مهمی که از طرف حزب بر عهده من بود توزیع و نصب به موقع اعلامیه ها و سخنرانی های حضرت امام بود که باید عرض کنم در این را کلی هم از طرف مامورین گارد پذیرایی شدیم. هیچ وقت زندانها و شکنجه های ساواک را فراموش نمی کنم ولی چون هیچ وقت مدرک درستی در دست نداشتند مرا آزاد می کردند. آن دوران به دلیل جوانی و پتانسیلی که داشتم خیلی فعال بودم. دوره های مختلف امداد و درمان را با موفقیت فرا گرفتم و در راه پیمایی ها به عنوان امدادگر حاضر بودم.

بعد از پیروزی انقلاب
بعد از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی در بیمارستان امام خمینی تهران مسئول تحویل شهدا شدم. و بعد از ان در مسئولیتهایی اعم از مسئولیت امور خواهران در جهاد سازندگی کرج، مسئول گروه خواهران در ستاد نمازجمعه تهران و همچنین چند ماهی هم مسئولیت حفاظت و امنیت خواهران نمازجمعه تهران را بر عهده داشتم.

اولین مجروحیت
اولین مجروحیت من بر می گردد به سال 1359 زمانی که مسئولیت حفاظت و امنیت خواهران نماز جمعه تهران را بر عهده داشتم. آن زمان منافقین فعالیت زیادی در بر اندازی نظام داشتند. و در یکی از نمازهای جمعه اقدام به اغتشاش کرده و مردم را مورد ضرب و شتم قرار دادند. آن لحظه یک بلوک سیمانی به پایم پرتاب کردند که باعث شکستگی پایم شد.

اعزام به جبهه
آن زمان من از دیوار راست بالا می رفتم برای همین تا ناقوس دفاع از میهمن به صدا درآمد با همان پای شکسته از بیمارستان امام خمینی تهران به طرف مسجد جامع پل سیمان شهرری به راه افتادم تا از طرف کمیته به جبهه اعزام شوم. پس از ثبت نام دوره های مختلف نظامی را در پادگان جی تهران گذراندم. 4 ماه دوره سلاح های سنگین، رانندگی تانک، عبور از دیوار مرگ، سقوط آزاد، تاکتیکهای رزمی، رزم شب و... که با تمام سختیهایش برایم لازم و شیرین بود. پس از گذاندن دوره ها به عنوان امدادگر همراه با 200 نفر از زنان داوطلب به طرف منطقه جنوب کشور اعزام شدیم.

دیدار با شهید چمران
شهید چمران در جبهه نمی توانستی پیدا کنی چون او همه جا بود. من پس از گذاراندن دوره های چریکی در لبنان یک بار او را در جبهه در حالیکه پاهایش مجروح شده بود دیدم. پس از درمانها و پانسمان اولیه با وجود اینکه نیاز به استراحت داشت از جایش بلند شد و به طرف خط مقدم حرکت کرد. نمی دانم عکسهایم کجاست چون همه را دوستان برده اند ولی عکس با شهید چمران بسیار داشتم حتی یکی از عکسهایم را با شهید چمران بر دیوار یکی از شهرهای جنوبی کشور ترسیم کرده اند.

دومین مجروحیتآن زمان در بیمارستان پتروشیمی کار امدادی و بهیاری انجام می دادم. یادش به خیر چه شبهایی که برای مجروحان جنگ خاک تیمم می بردم تا نماز صبحشان قضا نشود. یک شب به منطقه ای که به آن ایستگاه عملیات آبادان می گفتند با خمپاره حمله شد و بسیاری از بچه های رزمنده شهید شدند به گروه امدادی بی سیم زدند که آمبولانس را سریعا اعزام کنید. ولی آمبولانس به ماموریت رفته بود. آنقدر منتظر شدم تا امبولانس آمد به راننده گفتم سریع برو به ایستگاه عملیات آنجا مجروح داریم ولی راننده از فرط خستگی بیهوش شد. خودم با سرعت سوار آمبولانس شدم و به طرف منطقه را افتادم. وقتی به آنجا رسیدم دیدم یک مجروح خیلی وضعیت وخیمی دارد به هر زحمتی بود ان را سوار آمبولانس کردم آن رزمنده لبهایش را تکان داد و گفت: امدادگر گفتم: بله منم.... بعد گفت: راننده آمبولانس: گفتم بله منم.... بعد بیهوش شد. همین لحظه یکی از رزمنده ها آمد و گفت: خواهرم شما به مجروح برسید من رانندگی می کنم. این رزمنده در جاده فراموش کرد که نباید در شب چراغ زد و وقتی چند بار چراغ امبولانس را روشن و خاموش کرد ما را به گلوله خمپاره بستند. فقط احساس کردم شکمم می سوزد. وقتی به بیمارستان پتروشیمی رسیدیم آنقدر به آمبولانس شلیک شده بود که مجبور شدن برای بیرون آوردن ما درب آمبولانس را اره کنند وقتی درب آمبولانس باز شد و ناگهان دکتر گفت: "این خواهر که متعلاقات شکمش روی زمین ریخته..." آن وقت بود که بیهوش شدم.

وقتی که شهید شدم
بعد از مجروحیت دوم که تمام شکمم به وسیله خمپاره پاره شده بود مرا به داخل بیمارستان منتقل کردند و روده هایم را به داخل شکم برگردانده و آن را با یک دستمال بسته بودند. وقتی مرا به اطاق عمل منتقل کردند علائم حیاتی من از کار افتاد و به علت کثرت مجروحین مرا به سرعت به معراج شهدا منتقل کردند. نمی دانم چند روز طول کشید ولی روزی که می خواستند شهدا را به داخل کانتینر حمل شهدا منتقل کنند دیدند مشمع ای که مرا داخل ان پیچیده بودند بخار کرده است. مرا به سرعت به داخل بیمارستان منتقل کردند. وقتی پزشک امد گفت: چرا دوباره این شهید را اینجا آوردید؟ مسئولین حمل شهدا گفتند آقای دکتر ایشان زنده اند! پزشکان که خیلی خوشحال شده بودند مرا به اطاق عمل منتقل کردند.

ماموریت برون مرزی با شهید همت
من به جهت اینکه به زبانهای عربی و انگلیسی مسلط بودم و همچنین دوره های کامل نظامی و اطلاعاتی را دیده بودم به ماموریت برون مرزی زیاد اعزام می شدم به خصوص ماموریت به بغداد و شهرهای مختلف عراق. یک بار همراه با حاج ابراهیم همت همراه با یک گروه 6 نفره چریکی ماموریت داشتیم تا از مرز سردشت به طرف کردستان عراق برویم. پس از گذشتن از کوهستانهای سعب العبور به مناطق مین گذاری رسیدیم که شناسایی شدیم آن زمان کردهای عراقی و ستون پنجم همه جا نفوذ داشتند. چند خمپاره به طرف ما شلیک شد که با برخورد به میدان مین انفجار های مهیبی را ایجاد کرد که از موج انفجار بیهوش شدم. شهید همت به جهت مصدومیت من عملیات را متوقف کرد و سریعا به مقر برگشتیم. بعد از آن حادثه من 40 روز در کما بودم.

وقتی که شیمیایی شدم
به عنوان نیروی امدادگر در عملیات والفجر 1 در منطقه فکه حضور داشتم. تقریبا چند ساعتی از اذان صبح گذشته بود و من در چادر امدادی پانسمان پای یکی از مجروحان را تعویض می کردم که هواپیماهای عراقی منطقه را بمباران کردند. من به سرعت از داخل چادر بیرون آمدم و به عمق منطقه بمبارانم شده رفتم آنجا دیدم بوی سیر می آید. به سرعت ماسکم را زدم وقتی به چادر برگشتم دیدم آن جانباز ماسک ندارد برای همین ماسکم را بر داشتم و به صورت آن مجروح زدم. صورتم و چشمانم خیلی می سوخت و بدنم شروع به خارش افتاده بود و دستانم تاول زده به طوری که تاولهای روی صورتم آویزان شده بود آنقدر که بیهوش شدم. از آنجا مرا به بیمارستان صحرایی و پس از آن به بیمارستان اهواز منتقل شدم. یادم هست که آن جانباز در بیمارستان صحرایی فریاد می زد این خواهر جان مرا نجات داد...

یک خاطره از دوران جنگخاطرات زیاد است به نحوی که از طرف وزارت ارشاد سالهاست دارند با من مصاحبه می کنند تا کتاب خاطرات من را چاپ کنند. یادم هست که در یکی از عملیاتها وقتی محاصره شکسته شد به طرف کانال خاکی که رزمندگان در آن محاصره شده بودند رفتم. تنها 5 نفر زنده بودند. قمقمه آب را از داخل کوله بیرون آوردم و گفتم آب بخور برادر... نفر اول گفت: نه به ایشان بدهید. نفر دوم گفت: این برادر واجب تر است تا اینکه نوبت به نفر آخر رسید که دیدم همگی آنها شهید شدند. به نظر شما با دیدن این صحنه می توانم در ادامه زندگیم به راحتی آب یخ بنوشم. وقتی که صحنه شهادت مظلومانه شهدای داخل کانال را که با لبهای تشنه روی شانه های هم شهید شدند به نظرم می آید.

بعد از جنگ داوطلب هلال احمر شدمبعد از پایان دوران دفاع مقدس اموزشهای امدادی خودم را کامل کردم و به جمعیت داوطلبان هلال احمر پیوستم. هر جا ماموریت بود حاضر بودم به خصوص در دوران رحلت حضرت امام که 70 روز مسئولیت امدادی خواهران هلال را بر عهده داشتم.

خسته نباشی رزمنده
بررسی و نگارش زندگینامه مجاهد و رزمنده دوران دفاع مقدس جانباز 70 درصد شیمیایی خانم آمنه وهاب زاده در یک یا چند برگ کاغذ نمی گنجد شاید به زودی کتابی منتشر شود همتای "دا " تا همگان بر سر مگوی سینه این دلیر زن خاکریزهای دفاع مقدس آشنا شوند و سینه به سینه برای نسلهای آینده نقل کنند که روزی بود و روزگاری بود... خیلی از حرفها را ننوشتم و خیلی از خاطرات نا نوشته باقی ماند. ملاقات و خواندن شعر در محضر مقام معظم رهبری، عضویت در ستاد استقبال امام، همراهی با صیاد شیرازی و اطاعت از دستورات حسن باقری و داستان هزینه های شیمی درمانی که به جای سهمیه مسکن از طرف بنیاد شهید و... گفتگو را اینجور تمام می کنم که آمنه وهاب زاده 70 درصد جانباز شیمیایی زنی که در عملیاتهای آزادسازی خرمشهر، دهلاویه، حصرآبادان، حمیدیه، هویزه، رمضان، طریق القدس، ثامن الائمه و محرم حضور داشته است و به عنوان یک امدادگر، تک تیرانداز و آر پی جی زن در خط مقدم دوش به دوش مردان از کشورمان دفاع نموده است هم اکنون در خانه ای استیجاری و کوچک به تنهایی زندگی می کند بی آنکه کسی بپرسد خسته نباشی رزمنده...
او نخواست تا در مورد زندگی شخصی اش سوال کنم و من هم نپرسیدم ولی شاید روزی مجید تنها فرزند آمنه خاطرات زندگی مادر را بازگو کند...

اصل مطلب در خبرگزاری حیات

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 19:18  توسط گدای فاطمه  | 

upsara upsara upsara
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 8:21  توسط گدای فاطمه  | 

http://econculture.mihanblog.com

بررسی مسئله حجاب را با چند پرسش ساده آغاز میکنیم.

آیا ممکن است یک نفر حجاب اسلامی نداشته باشد اما عفاف داشته باشد؟

بدون شک پاسخ این پرسش مثبت است... 

از یک فرد غیر مسلمان گرفته مثلا در کشورهای غربی که ممکن است بسیار معتقد و با حیا و با عفت باشد، تا افراد مسلمان و غیر مسلمانی که پیش از آمدن حکم حجاب با عفت زندگی می کردند. در نتیجه حجاب در بعد فردی رابطه مستقیمی با عفاف ندارد. ممکن است فردی حجاب نداشته باشد و عفت داشته باشد. اما در بعد اجتماعی ممکن است وجود فرد باعث بی عفتی شود. رعایت حجاب اگر چه برای فرد ضروری نباشد اما برای جامعه ضروری است و آنچه برای جامعه ضروری است بدون تردید برای فرد هم ضروری خواهد بود. چرا که رفتار جامعه بر رفتار فردی بسیار تاثیرگذار خواهد بود.

آیا ممکن است یک فرد حجاب اسلامی داشته باشد و عفاف نداشته باشد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 9:34  توسط گدای فاطمه  | 

اگر کسی بخواهد درآخرین لحظات زندگی اش دعایی کند تمام وقتش رابه دعا برای خود اختصاص می دهد ویا اگر خیلی دلش در گرو محبت بستگانش باشد برای نزدیک ترین نزدیکانش دعامی کند.

اما مادری را می شناسم،مادری راسراغ دارم که آخرین دعایش نیز همانند دعاهای زمان حیاتش نه برای خود بود ونه برای فرزندانش!

اسماء نقل می کند که در لحظه های پایانی عمر حضرت زهرا سلام الله علیها ایشان رادیدم که رو به قبله نشسته و دست ها را به سوی آسمان بلند نموده وچنین دعا می کند:

خداوندا؛

به حق اولیاء ومقربان برگزیده ات وبه گریه فرزندانم پس از مرگ وجدائیم از آن ها،از

 تومی خواهم گنهکاران از پیروان  من وفرزندانم راببخشایی.

 

آری!اوتا آخرین لحظات زندگی اش به یاد ما بود،ماچقدر به یادش هستیم؟

حداقل به اندازه چند حدیث؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 14:14  توسط گدای فاطمه  | 

حضرت ولى عصر- عجل‏اللَّه تعالى فرجه الشريف- در طول عمرش بيش از ساير ائمه مظلوميت مادر را ياد مى‏كند و روزى كه ظهور مى‏كند، به مدينه مى‏آيد و ناله‏ها و استغاثه‏هاى فاطمه عليهاالسلام را متذكر مى‏گردد و مى‏گويد: اى مادر! امروز از قاتلانت انتقام مى‏گيرم و آنان را به سزاى اعمالشان مى‏رسانم. آنگاه به سراغ قبر قاتلان او آيد و با اذن خدا آن دو را زنده مى‏كند و سؤال كند: به چه جرمى مادرم را مصدوم و مجروح كرديد؟ بچه‏اش را كشتيد؟ خانه‏اش را مورد تهاجم قرار داديد؟    سپس با شمشيرى كه در دست داد آنان را به قتل مى‏رساند و جسدشان را به آتش مى‏كشد و خاكسترشان را بر باد مى‏دهد.... (1)
آرى دل نازنين امام زمان عليه‏السلام هرگز از ياد غمها و غصه‏هاى مادر بزرگوارش فاطمه عليهاالسلام آرام نمى‏گيرد و مصائب او را فراموش نمى‏كند، زيرا فاطمه عليهاالسلام حجت و اسوه‏ى ائمه خوانده شده است، و در عمر كوتاهش شديدترين و دردناكترين مصيبتها را پشت سر گذاشته است.
يك حديث شريف از توقيع مبارك آقا امام زمان عليه‏السلام در مورد مادرش فاطمه عليهاالسلام مى‏فرمايد:
و فى ابنة رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله لى اسوة حسنة. (2)
در حالات و رفتار فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، براى من سرمشق خوبى وجود دارد.
اين حديث، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام را اسوه و الگو براى امام زمان عليه‏السلام نقل مى‏كند و مى‏رساند كه فاطمه عليهاالسلام نقش رهبرى دارد و ائمه‏ى اطهار عليهم‏السلام از او سرمشق مى‏گيرند.
حضرت امام حسن عسكرى عليه‏السلام نيز با تعبير كلى‏تر مى‏فرمايند:
نحن حجة اللَّه على الخلق، و فاطمة حجة علينا. (3)
ما براى تمام مخلوقات حجت هستيم و فاطمه عليهاالسلام مادرمان حجت ما مى‏باشد.
اين حديث نيز ضمن ياد امام حسن عسكرى از مادرش، آن حضرت را پيشواى ائمه ذكر مى‏كند و بالاخره حضرت امام باقر عليه‏السلام در يك حديث فوق‏العاده و عرفانى مى‏فرمايند: اطاعت فاطمه عليهاالسلام براى تمام مخلوقات عالم از جن و انس و پرندگان و حيوانات، حتى براى انبيا و ملائكه واجب گرديده است.
(لقد كانت عليهاالسلام مفروضة الطاعة على جميع من خلق اللّه من الجنّ والانس والطّير والوحش والانبياء والملائكة) (4)
اين اطاعت اگر چه تكوينى است نه تشريعى، ولى عظمت فاطمه عليهاالسلام را به ساير مخلوقات جهان حتّى انبياى پيشين در بر دارد.

 1 ـ بحارالانوار، ج 52، ص 386.
2 ـ غيبة شيخ طوسى، ص 173، چاپ نجف.
3 ـ تفسير اطيب البيان، ج 13، ص 235.
4 ـ عوالم، ج 11، ص 190.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 14:10  توسط گدای فاطمه  | 

شهيد اشرف احمدي                                 


تاريخ تولد :1337

نام پدر :عباس

تاریخ شهادت : 7/خرداد/1364

محل تولد :تهران /تهران

طول مدت حیات :27

محل شهادت :تهران

  مزار شهید :


اشرف احمدي در سال 1337 ديده به جهان گشود دوران کودکي را در آغوش گرم خانواده سپري کرد و وارد مدرسه شد.تحصيلات مقاطع راهنمايي و دبيرستان را با موفقيت‌هاي چشمگيري پشت سر گذاشت و دررشته علوم سياسي در مقطع کارشناسي مشغول به تحصيل شد سپس با داوود اغناميان ازدواج کرد و صاحب سه فرزند گرديد. اشرف زني سختکوش و طالب علم بود زني با گذشت و فداکار که در تمام مراحل زندگي با توکل به خدا طعم شيرين موفقيت را مي‌چشيد تا اينکه سرانجام در تاريخ 7 خردادماه سال 1364 در پي بمباران رژيم بعثي در سحرگاه ماه مبارک رمضان در حالي که 27 سالش بود همراه دو فرزند و خانواده‌ي همسرش به سوي آسمان پرواز کرد و دريادها جاودان شد.


منبع:كتاب آينه و شقايق

شهادت گواراي وجودت خواهرم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 23:27  توسط گدای فاطمه  | 

فناوری‌های ارتباطی بر رفتار جنسی افراد اثر گذاشته است افزایش آگاهی و کانال‌هایی که اطلاعاتی را در مورد حقایق و واقعیت‌های زندگی، بدون کنترل در اختیار لایه‌های مختلف سنی می‌گذارند در شکل‌گیری بلوغ زودرس تاثیرگذار است.

«دکتر محمد علی الستی»، جامعه‌شناس ارتباطات و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار برنا در مورد پدیده بلوغ زودرس گفت:حذف دوران کودکی و نوجوانی و انتقال ناگهانی فرد به دوران بلوغ، یکی از آسیب‌های جدی عصر اطلاعات و ارتباطات است. یعنی در کنار تغذیه و امکانات کاملتر نسبت به نسل‌های گذشته،شیوه‌های زندگی مدرن به گونه ایست که عوامل محرک نوجوانان بسیار بیشتر شده است.عواملی که بیشتر در مد و مصرف گرایی و شخصیت سازی‌های تلویزیونی و ستاره پردازی‌های سینمایی خودش را نشان می‌دهد.

این جامعه‌شناس ارتباطات در خصوص عوامل شکل‌گیری بلوغ زودرس افزود: در دنیای مدرن ارتباط‌‌‌ها گسترده‌تر هم شده،به علاوه افزایش آگاهی و کانال‌هایی که اطلاعاتی در مورد حقایق و واقعیت‌های زندگی، بدون کنترل در اختیار لایه‌های مختلف سنی می گذارند سبب این مساله شده است که در بین کودکان و نوجوانان با پدیده بلوغ زود رس مواجه شویم. طبیعی است که بلوغ زود رس به عنوان یک آسیب مطرح است.

این استاد دانشگاه با اشاره به آسیب‌های بلوغ زودرس تصریح کرد:با توجه به این که  میزان تمایلات و گرایشات یک فرد در رفتارهای جنسی باید متناسب با رشد فکری اش  باشد تا دست به رفتار و اعمال خطرناک نزند، هر نوع بلوغ زود رسی می تواند منجر به رفتاری بشود که از فردی دارای گرایش اما فاقد قدرت تشخیص عقلانی سر بزند،

وی خاطر نشان کرد: بنابراین یکی از اصلی‌ترین آسیب ها در این زمینه اتفاق می افتد. از طرفی وجود این گرایش‌ها و عدم پاسخگویی مناسب در شرایط اجتماعی، مشکلات مضاعفی را برای فرد،خانواده و اجتماع ایجاد می‌کند.مسلم است که وقتی این پدیده اتفاق می افتد آسیبش شامل هر دو جنس می شود، منتهی چون دخترها در جامعه ما آسیب پذیرتر هستند،میزان بروز اختلالات و آسیب‌ها  در این قشر شدید تر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 23:11  توسط گدای فاطمه  |